ورود به سامانهدوشنبه 4 اردیبهشت 1396فارسیEnglish
اخبار و رویدادها
لیست اخبار
داستان آموزنده و زيبا به نام “مورچه و عسل”
داستان آموزنده و زيبا به نام “مورچه و عسل”
1395/10/29 : مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشتو نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتادولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه سعی کرداز دیواره سنگی بالا رود و به کندو برسد نشد.دست و پایش لیز می خورد و می افتاد…هوس عسل او را به صدا درآورد و فریاد زد:ای مردم، من عسل می خواهم، اگر یک جوانمرد پیدا شودو مرا به کندوی عسل برساند یک «جو» به او پاداش می دهم.یک مورچه بالدار در هوا پرواز می کرد. صدای مورچه را شنید و به او گفت:مبادا بروی … کندو خیلی خ ......
مردم اين دنيا ....
مردم اين دنيا ....
1395/10/12 : بیشترین ضربه هارو خوبترین آدمها میخورند ؛ برای خوبیهاتون حد تعیین کنید و هر کس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان ؛ زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است !!! تا میتازی با تو میتازند ؛ زمین که خوردی ؛ آنهایی که جلوتر بودند ؛ هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند ! و آنهایی که عقب بودند ؛ به داغ روزهایی که میتاختی تو را لگد مال خواهند کرد ! در عجبم از مردمی که بدنبال دنيايی هستند که روز به روز از آن دورتر ميشوند ؛ و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزديکتر ميشوند........
چي شد چادري شدم ؟
چي شد چادري شدم ؟
1395/08/26 : زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای درگیر کرد. داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت: آخه این دیگه چه جور لباس پوشیدنه؟ خودآزاری دارن بعضی ها ! زن محجبه، روی صندلی خالی کنار اون خانم نشست و خیلی آرام طوری که فقط زن بدحجاب بشنوه گفت من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. ......
پورتال آموزش کارکناندفترچه تلفنکتابخانه ديجيتالاتوماسيون اداري پيوند